تبليغاتX
برگ سبز

برگ سبز

برای او که خواستمش و نخواست خواستنم را ××××××و خواستنش را خواهانم تا وقتی که خواهم بود

عکس های خوشگل//............

عکس های دیدنی عاشقانه , محبت و گل -سری پنجم (LOVE)

 

 

عکس های دیدنی عاشقانه , محبت و گل -سری پنجم (LOVE)

عکس ها و تصاویر عاشقانه و دوست داشتنی (سری چهارم آلبوم عشق)

عکس ها و تصاویر عاشقانه و دوست داشتنی (سری چهارم آلبوم عشق)

 

عکس ها و تصاویر عاشقانه و دوست داشتنی (سری چهارم آلبوم عشق)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 22:48  توسط داوود  | 

جالبن نه؟

 

 

عکس های زیبا از حیوانات با نمک

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 22:38  توسط داوود  | 

میخ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 22:22  توسط داوود  | 

گاو پرنده

TinyPic image
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 22:20  توسط داوود  | 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 17:47  توسط داوود  | 

اونی که می خواستم

اونی که می خواستم دلمو شکست و ... به پای یه عشق جدید نشست و

چشم روی آرزوم همیشه بست و ... پشت سر پنجرمون رها شد....

اونی که می خواستم مثل اشک چکید و ... تو طول راه باز یکی و دید و

به آرزوش انگار دیگه رسید و ... به خاطر هیچی ازم جدا شد....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 12:17  توسط داوود  | 

یادت میاد

یادت میاد گفتی چشات خورشیدو یادم میاره

حالا که خورشید چشام غروبو مهمون میکنه واسه آسمون عشقت مهتاب

نمیخوای؟!

....

یادته وقتی داشتی میرفتی قلبمو بطرفت دراز کردمو گفتم:

می خوای چیزیرو که مال خودته جا بزاری؟!

و تو بی اعتنا از کنارم گذشتیو رفتی . حالا که برگشتیو میگی بشیمونی

قلب من خاطراتی رو که از تو برام مونده به طرفت دراز میکنه:

(( می خوای چیزیرو که مال خودته جا بزاری؟!))

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 19:29  توسط داوود  | 

بخاطر کی

پرسید: بخاطر کی زنده هستی؟

با اینکه دلم می خواست فریاد بزنم: بخاطر تو

بهش گفتم: بخاطر هیچ

پرسید:بخاطر چی زنده هستی؟

با اینکه دلم میخواست فریاد بزنم: بخاطر تو

با بغضی غمگین گفتم: بخاطر هیچ

ازش پرسیدم: تو بخاطر چی زنده هستی؟

در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود

گفت: بخاطر کسی که بخاطر هیچ زنده است!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 19:21  توسط داوود  | 

01010

من خواهم مرد ...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 19:20  توسط داوود  | 

وقتی رفتی

وقتی رفتی باز هوا بد شد                  

روزگار از بدی بدتر شد

وقتی رفتی آسمون تر شد

گریه ی ابر ها بد تر شد

گلها پژمردن وای گلها مردن                               بی خبر مونده از همه رونده

شاخه هاشون زیر پا خم شد                             قاصدک خبر نیاورده

ابرها باریدن، دل ها پوسیدن                              وقتی رفتی باز هوا بد شد

قفس قناری تنگ تر شد                                 روزگار از بدی بدتر شد

وقتی رفتی باز هوا بد شد                               وقتی رفتی آسمون تر شد

روزگار از بدی بدتر شد                                     گریه ی ابر ها بد تر شد

وقتی رفتی آسمون تر شد                              دیگه بر گرد یار، دیگه بس کن ناز

گریه ی ابر ها بد تر شد                                     دل من از غصه داغون شد

این دلم مرده دستم و خونده                            بی تو من خستم، در ها رو بستم

 صبح تا شب بهونه آورده                                همه جا واسم یه زندون شد

قلبم محکوم شدبه شکستن غرورم محکوم شد به خرد شدن احساسم محکوم شد به بازی گرفته شدن دلم محکوم شد به تیره شدن چشمانم محکوم شد به باریدن .با این همه محکومیت برگشتم که باز در کنارت به آرامش برسم اینو ازم دریغ نکن میدونم تو دل بزرگی داری میدونم  که قلبتو شکستم ولی هیچ وقت لبه های تیزش دست منونبرید همه این چیزارو میدونم بزار در عشق تو تولد دوباره داشته باشم کمک کن

      

 

همیشه آنقدر ساده نرو و مگذر


لااقل نگاهی به پشت سرت کن
...!


شاید کسی در پی تو می دود

 و نامت را با صدای بی صدایی فریاد میزند...!
و تو
...


هیچ وقت او را ندیده ای
...

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 19:16  توسط داوود  | 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 17:54  توسط داوود  | 

باران ببار

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 17:41  توسط داوود  | 

2 خط

پسرکی 2 خط موازی روی تخته سیاه کشید
خط اولی به دومی گفت:ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم
دومی قلبش لرزید و لرزان گفت:بهترین زندگی
در همان وقت معلم با صدای بلند گفت:2 خط موازی هیچگاه یه هم نمی رسند و بچه ها تکرار کردند
2خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند مگر اینکه یکی از انها برای رسیدن به دیگری خود را بشکند
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 12:24  توسط داوود  | 

گله ای نيست

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست

                                    بين من و عشق تو ولی فاصله ای نيست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

                                 گفتی که نه بايد بروم حوصله ای نيست

پرواز عجب عادت خوبيست ولی حيف

                                تو رفتی و ديگر اثر از چلچله ای نيست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت

                               جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نيست

رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت

                              بگذار بسوزد دل من مساله ای نيست

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 19:25  توسط داوود  | 

زندگی چیست

زندگی چیست جز  درد کشیدن 

 زندگی چیست جز محنت کشیدن

 زندگی چیست جز راهی بی پایان

من در این راه نیاز به همسفری داشته ام

من در این راه نیاز به مرکبی داشته ام

من در این را ه بی حضورت دچار تشویش گشته ام

عشق چیست که ادم را فنا سازد در آخر

عشق چیستکه آدم را رسوا سازد در آخر

عشق چیست که باعث شد به خاطرت زندگی را ببازم

ای کاش هیچ گاه نگاهم در دید گاه زیبایت نمی تابید

ای کاش هیچ وقت آوایت در گوشهایم نجوایی نمیکرد

وای کاش هیچ گاه تنم مزه شیرین آن مخمل را نمی چشید

من در وادی تو دیوانه گشته ام

من در حصار عشق تو مجنون زمانه گشته ام

من در گرمای مهر تواز خود بی خود گشته ام

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 19:22  توسط داوود  |